یک جهاد تمام عیار (۳)
(گفتاری از حسن رحیم پور ازغدی)
ادامه مطلب....
تفکر جهادی
پرسشهایی با موضوع زیر دربارهی تفکر جهادی وجود دارد که بنیانهای «مدلِ پیشرفت اسلامیایرانی» هستند:
«نگاه به تفکر اسلامی-توحیدیِ توسعه و پیشرفت» و «نگاه به اخلاق و عدالت در جامعه» و «نگاه به کار» و «نگاه به ثروت» و «نگاه به فقر» و «نگاه به عقل و تدبیر در جامعهسازی».
در کنار تضادهایی که توسعهی لیبرال سرمایهداری مدلِ غرب با مدل پیشرفت اسلامی ایران دارد، شباهتهای زیادی هم با یکدیگر دارند. اینطور نیست که در همهی وجوه متضاد هم باشند. مثلاً در «محاسبه» و «عقلانیت ابزاری» و «تجربه» و «نظم» به لحاظ نظری با هم موافقیم. البته ما اولِ کار هستیم و در عمل باید خیلی کارها انجام دهیم. تفاوتهایی هم داریم. از جمله، «نگاه به انسان» و «انگیزه برای کار و توسعه» است. بنده این دو مفهوم را با استناد به منابع مقایسه میکنم.
در مدل اول، یعنی توسعه پیشرفت غربی، فرهنگِ حاکم، دنیا گرای و خودمحوری و لذتپرستیست. این ایدوئولوژیِ اقتصاد سرمایهداریست که موتور آن خودخواهی و فردگرایی و سودمحوری و فایدهپرستیست. خودِ آنها میگویند اینها، موتور پیشرفت و منبع تولید ثروت در جامعه و تاریخ بودهاست. در مدل دوم، یعنی فرهنگ اسلامی ایرانیِ پیشرفت، فرهنگِ حاکم، فرهنگِ دیگریست که توسعه را شکلی دیگر طراحی میکند؛ فرهنگی که در مواردی مانند «ابزار» و «نظم» و «کار» و «اجرایکار» مشابه مدل اول است. در این مدل، فرهنگِ حاکم، فرهنگ ابراهیمیست. فرهنگ فداکاری و انفاق و ایثار و قربانیدادن و قربانیکردنِخود برای خداست، در حالی که در فرهنگ توسعهی لیبرالسرمایهداری، خلق را برای خود قربانیکردن میکنند. محور پیشرفت به مدل اسلامیانقلابی خداپرستیست نه دنیا پرستی. در آن توسعه، ایثار و انفاق و اردوهای جهادی کار احمقهاست. میگویند بهجای این کارها به زندگی خودتان برسید؛ اما در فرهنگ ابراهیمی «قربانیکردن خود، به اختیار خود برای خدا» عین عقلانیت است.
«قربانیدادن» محورِ اهداف جهادگران
در سورهی صافات در باب ذبح اسماعیل سه تعبیر زیبا وجود دارد که جزو مبانی اردوهای جهادیست:
رکن اول. آیهی ۹۹: «وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی سَیَهْدِینِ»
حضرت ابراهیم میفرماید: من بسوی خداوند راه افتادم و او راه را به من نشان خواهد داد.
این تفکر مبنای اردوهای جهادیست. حضرت ابراهیم به اسماعیل میفرماید: «در رویا و مکاشفهی الهی دیدم که تو را که عزیزترین کسِ من هستی باید ذبح کنم و از تو بگذرم.» بعد از نظرِ حضرت اسماعیل را میپرسد.
رکن دوم. آیهی۱۰۲: «یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا»
فعالیتِ جهادی، فعالیتی آگاهانه و آزادانه است. حضرت ابراهیم میپرسد: «فَانظُرْ مَاذَا» نظرت چیست؟
رکن سوم. آیهی۱۰۲: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»
جهادگران در برابر حق تسلیم مطلقاند. تکلیفاندیش و وظیفهمداراند.
اسماعیل جواب میدهد « یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ» پدر! انجام بده به هر آنچه دستور داده شدهای.
رکن چهارم. آیهی۱۰۲ تا ۱۰۹: «سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ؛ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ؛ وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ؛قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ؛ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ ؛ وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ ؛ وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ ؛ سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ»
صبر داشتن و مقاومت کردن. اسماعیل میفرماید: «فرمان خدا را انجام بده، انشاءالله مرا صابر خواهی یافت» تسلیم و صبر در برابر فرمان الهی. «فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ» هر دو با میل و آگاهی در برابر فرمان خدا تسلیم شدند. شعار هم ندادند، واقعاً تا انتهای کار رفتند. یعنی صورت اسماعیل را روی زمین خواباند تا ذبحش کند. تمام وابستگیها قطع شد…
قرآن در اینجا میفرماید: «وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا» آنجا ندا کردیم که ابراهیم تو صداقت خودت را نشان دادی و به ماموریت خود عمل کردی. «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ» این یک آزمایش بزرگ و آشکار بود. خداوند به خون و گوشت اسماعیل نیاز ندارد. ما دلبریدن تو را از اسماعیل خواستیم، نه سر بریدن او را. «وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» قربانی بزرگ را ما فرستادیم. و کاری میکنیم که این عمل ظاهراٌ کوچک را که خودتان در خلوت و تنهایی انجام دادید و فکر کردید که هیچ کس ندید «وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» کاری میکنیم که همین عمل خالصانه و مخفیانهی شما در تمام تاریخ بماند. «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ» درود بر خاندان ابراهیم.
کعبه را هم این دو نفر ساختهاند. قرآن میفرماید در بیابان غیر ذی زرع کعبه را ساختند. هیچ کس نبود. با محاسبات مادی، این کار دیوانگیست که ابراهیم، همسر و فرزندش را گذاشت و رفت. ولی خداوند کاری کرد که میلیونها نفر هر سال بروند آنجا، و کارهایی را که ابراهیم و اسماعیل و هاجر کردند، انجام دهند. هاجر اینجا دوید، ما هم باید بدویم. ابراهیم، اسماعیل را قربانی کرد، ما هم باید قربانی کنیم. ابراهیم به شیطان سنگ زد و بر خودش و وسوسهها غلبه کرد، ما هم باید به تمثال شیطان سنگ بزنیم. هر کاری او کرده باید انجام بدهیم. اسرار حج همه سلوک ابراهیم است. میفرماید ابراهیم به تنهایی یک امت بود. آزمایشهای سنگین را گذراند و رسید به مقام امامت.
قرآن میفرماید کسانی که به مکتب ابراهیم پشت کنند، سفیهاند و حقیقت خودشان را فراموش کردهاند. اینها کسانیاند که از خط و مکتب ابراهیم جدا میشوند و به خودشان خیانت میکنند.
محور عملیات جهادی قربانی دادن است. در قربانی کردن خود، جسم عمل مهم نیست. خداوند در قرآن میفرماید: کسانی قربانی میکنند، این گوشت و خون قربانی به خدا نمیرسد، نیت و خلوص شماست که به خدا میرسد.
شما ممکن است که در اردوهای جهادی، وسطِ بیابان، سنگ روی سنگ بگذارید که هیچ کس هم نبیند. یا بچه یتیمی را نوازش کنید و کلمهای هم به او یاد دهید. یا بیماری را خوب کنید. این اعمال از سنخ اعمال ابراهیم و اسماعیل است. این کارها را لازم نیست کسی ببیند.اصلاً کسی لیاقت آن را ندارد که شما به او بیلان کار بدهید. بنده کسانی را در جنگ میدیدم که کارها را طوری انجام میداند که حتی فرمانده آنها هم متوجه نمیشد. فقط طرف حساب را خدا میدانستند.
در روایات است که پیامبر فرمود اگر از شما کسی هست که بخواهد به محرومین انفاق کند، بیاید. ثروتمندی مَبلغِ کلانی آورد، ولی پشت کارش اخلاص نبود. پیرزنی فقیر هم آمد و یک شاخه خرما آورد. وقتی که رفتند پیامبر فرمودند: خداوند شاخهی خرمای این پیرزن را از سکههایی این شخص ثروتمند بیشتر قبول کرد. چون برای خدا سکه و خرما که فرقی نمیکند. آن چیزی که پیش خداوند معیار است انگیزهی پشت عمل است.
نگاهی کنیم به اولین قربانی بشر. قربانی هابیل و قابیل. هر دو در راه خدا قربانی کردند، اما قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل نه. چرا؟ برای این که هابیل روحیهی جهادی داشت و قابیل نداشت. ممکن است قربانی قابیل گرانتر هم بوده باشد ولی نزد خداوند معیار ارزشِ مادی قربانیها مطرح نیست.
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ» قصهی دو فرزند آدم را بر مردم بخوان. منتهی به حق بخوان، نه آنچیزی که در تورات آمده و با خرافاتی مخلوط شده. «إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا» هر دو قربانی کردند. «فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ» از یکی قبول شد و از یکی قبول نشد.چرا؟ برای اینکه ریشه قربانی در قرب است، یعنی تقرب. برای اینکه آن چیزی که دادی مهم نیست، معنای آن مهم است. شما با این وسیله به خداوند قرب پیدا کردی و این قربانی قبول شد. با آن یکی قرب پیدا نشد، پس قبول واقع نشد. قابیل گفت حالا که اینطور شد میکشمت. حسادت. هابیل گفت نمیخواهد من را بکشی، برو نفس خودت را بکش. «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» خداوند فقط از کسانی قبول میکند که عملشان بر اساس تقوا باشد.
همین روستاهایی که شما میروید، اگر همهی آنها را آباد کنید، اما برای خدا نباشد، یک ذره هم رشد نمیکنید. البته به به روستادیان منافعی رسیده و زندگیشان راحتتر میشود، ولی شما رشد نخواهید کرد. این که میگویند «قبول کردن قربانی» یعنی همان رشد معنوی انسان.
«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» جزو ابرار نمیشوید و رشد نمیکنید مگر از آن چیزهایی که دوست دارید و به آنها دل بستهاید، انفاق کنید. بعضی از بیابانگردها بودند که به آخرت ایمان داشتند. «یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ» یک چیز مختصری میآوردند و انفاق میکردند. میگفتند برای تقرب به خداوند و برای دعای پیامبر. «أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ» آگاه باشید که همین کار باعث تقربشان میشود و ما قبول کردیم و وارد رحمت ما میشوند. این، تفکر ابراهیمیست.
. . . .
ادامه دارد...